تبليغاتX
××× - عاشقانه های من سری 3 (نظر فراموش نشه)

در داخل وبلاگ موزیکی به طور اتوماتیک پخش می شود برای گرفتن و ذخیره کردن موزیک در هارد کامپیوتر خود فقط کافی در لینک پایین کلیک کنید تا موزیک رو دانلود کنید.

توجه : برای دانلود بر روی لینک پایین راست کلیک کرده و از منو بدست آمده روی گزینه

 Save Target As کلیک کنید و بعد آدرس جایی رو که میخواهید موزیک ذخیره شود رو بدهید.

 دانلود موزیک

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

زندگی ... مرگ 
 

زندگی سیبی نیست که توانی آن را گاز زنی با پوست
سیب گرچه زیبا
گرچه سرخ
گرچه شیرین
شاید این سیب شیرین باشد ، شاید ترش
شاید سالم
شایدم کرمی در آن میجنبد
زندگی زیبا نیست تا شود آن را به سیبی سرخ تشبیهش کرد
زندگی حس غریبی است که یک مرغ مهاجر دارد
زندگی ساکن است
زندگی پرواز نیست
زندگی حس دو عاشق نیست که به هم نزدیکند
زندگی آن لحظه است که دو عاشق دورند
دورند و دورند و دور
آن قدر دور که شاید سال ها ، شاید .......
شاید این زندگی پست نگذارد آن ها طعم عشق را بچشند
زندگی دریایی است
ژرف ، مواج ، سیاه
نتوان کرد شنا
زندگی باده و می نیست که تو را آزاد کند از غم ها
زندگی تلخ است ، تلخ
تلخ تلخ مثل شرنگ
زندگی نردبانی نیست که تو را ببرد تا عرش خدا
زندگی شیبی است که تو را از عرش خدا میکشد در اعماق ، تا ته چاه
زندگی معنایی است بی معنا
مترادف نیست با چیزی ، نیست متضاد
زندگی رویا نیست که زیبا باشد
زندگی کابوس است ، وحشتناک
زندگی جنگل نیست ، سرسبز ، پر گل های قشنگ
زندگی هست کویر ، خشک ، بی آب و علف
من هنوز حیرانم
که چرا این مردم عاشق زندگی اند
عاشق مرگ شوید
عاشق آزادی
مرگ تعبیری است بی همتا
مرگ یعنی سیبی سرخ که درونش پیداست
مرگ یعنی مرغان مهاجر که رسیدند به هدف
مرگ یعنی دو عاشق که دور بودند ز هم و رسیدند به هم
مرگ یعنی چشمه ، روشن ، شفاف
مرگ یعنی تضاد
زندگی سیبی نیست که توانی آن را گاز زنی با پوست
زندگی بی معناست

ـــــــــــــــــــــــــ

شام آخر 
  
 

صحنه ی قبل از مرگ :
وقت شام بود
شام را آوردی
وای که چه عطری ، چه بویی ، چه طعمی
گفتی برق ها خاموش
گفتم چشم
برق ها را خاموش کردم ، شمع ها را روشن ، هفت شمع
گفتم زیباست ، تو شمع منی من هم پروانم
گفتی شام یخ کرد
گفتم آری شام آخر
قبل از شروع شام گفتم
دست هایت را بگذار در دستم
شاید نتوانم حس کنم آنان را برای بار دیگر
نرم بود دستت ، مثل پیراهن حریری که داشتی بر تن
رو به روی هم نشسته بودیم
برخاستم آمدم پیشت
صورتم را آرام جلو آوردم
گفتی کم ، شام یخ کرد ، باشد برای وقت خواب ، شب
لب هایم را زود برداشتم
گفتی نه
با خنده گفتم شام یخ کرد ، باشد برای وقت خواب ، شب
شام را خوردیم
یک لقمه من در دهان تو میگذاشتم
یک لقمه تو در دهان من
گفتم خب این هم از شام آخر
گفتم من خوابم می آید
خندیدی
گفتی من آمادم
لباس خواب قرمزت را کرده بودی بر تن
برق ها را خاموش کردم
سفت ، با تمام قدرت تو را در آغوشم کشیدم
دکمه های لباس خوابت را دانه دانه باز کردم
بغض راه گلویم را بست
ترسیدم ، واقعا ترسیدم
نمیشد ، نمیخواستم و نه میتوانستم
که باور کنم ...
تو
عشقم
خیانت کرده باشی به من
اول به خودم گفتم
که تو را میکشم
بعد فهمیدم که هرگز من نمیتوانم
خوابیدی تو در کنارم
سرت بود روی سینه ام
موهای بلندت لای انگشتانم
صدایت کردم
نمیدادی جوابم
سرد بودی
دست هایت سرد
صورتت سرد
پاهایت سرد
تنت سرد
به تمام تنت دست میکشیدم سرد بود ، سرد سرد
ولی سینه ات گرم بود
عرق کردی ؟!
پس چرا اینقدر
ترسیدم
صدایت کردم
باز هم نمیدادی جوابم
برق را روشن کردم
وای خدای من !!!!
چه کار کرده بودی با خودت
کارد را دیدم
که چگونه دریده بود سینه ات
مگر ما نبودیم عاشق هم
پس چرا کردی خیانت
تمام ذهنم را مرور کردم
واااااااااااااااااای
خودم کردم که لعنت بر خودم باد
تمام ماجرا را به یاد آوردم
آن شب که نبودی در کنارم
آن زن ........
شرمندم
ولی افسوس
آمدم کنارت خوابیدم
به قولم عمل کردم
لبانم را گذاشتم روی لبهایت
التماس کردم
کارد را بیرون کشیدم از بین سینه هایت
میلرزیدند دست هایم
آخ سوختم
سرما را حس کردم
و خون را که جاری بود روی سینه ام
روی دستانت
صحنه ی مرگ

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پل 

 
نگاه های سنگینی رو حس میکنم
که زمزمه میکنند در گوش هم
حتما به یکدیگر میگویند
این را ببین دیوانه شده
با خنده میگویند
خدا بهش عقل بدهد
و من
اصلا ناراحت نیستم
زیرا در پشت چهره ی آنها حیواناتی را میبینم
که هرگز و هرگز
طعم عشق را نچشیده اند
احمق هایی که
هیچ وقت عاشق نشده اند
و نمیدانند
عشق مترادف جنون است
عشق مترادف دیوانگی است
و عشق یعنی تمام لذت های دنیا
و در آخر
عشق یعنی پل بین انسان و حیوان
و عاشق کسی است که از این پل گذشته

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 آرزو
 

 
دوباره دل هوای با تو بودن کرده
نگو این دل دوری عشقتو باور کرده
دل من خسته از این دست به دعاها بردن
همه ی آرزوهام با رفتن تو مردن
حالا من یه آرزو دارم تو سینه
که دوباره چشم من تو را ببینه
واسه پیدا کردنت تن به دل صحرا میدم
آخه تو رنگ چشات هیبت دنیا رو دیدم
توی هفتا آسمون تو تک ستاره ی منی
به خدا ناز دو چشماتو به دنیا نمیدم
حالا من یه آرزو دارم تو سینه
که دوباره چشم من تو را ببینه

ــــــــــــــــــــــــــــ

تنهام گذاشت 
 

اونی که میگفت بهم عاشقمه
تنهام گذاشت
اون با یه احساس سنگی روی قلبم پا گذاشت
اونی که میگفت همیشه با منه
تو جهنم بلا تنهام گذاشت
اونی که میگفت همیشه آرزوش دیدنمه
تا یکی دیگرو دید گذاشت و رفت
منو تو دریای غم تنها گذاشت
اونی که قلبمو آسون من گذاشتم زیر پاش
بی تفاوت پاشو رو دلم گذاشت
اونی که میگفت همیشه به یادمه
منو تو کنج خراب دل خاکیش جا گذاشت

ــــــــــــــــــــــــ

توهم
 

هنگام وصل ما
در اوج شادی
ناگاه صدایی سرد
خبر از واقه ی شومی داد
صدایی میگفت :
که او را با زور بالاجبار
راهی قلب من عاشق کردند
راهی خانه ی بخت
در شبی که باید خنده هایش میشکافت سینه این شب را
قطره اشکی آرام می پیمود گونه ی سرخش را
پاک میکرد خط چشمش را
فهمیدم چسیت این اشک
میسوختم در آتش
نه از شهوت
و نه در فکر حجله در ساعتی بعد
از عشق
از عشق
از عشق
صدا و رقص مثل قبل پا بر جا بود
دستش را گرفتم سخت در دست
بلندش کردم
با هم رفتیم میان جمعیت
می لرزید
یخ بود
نزدیک شدم به صورتش
بوسیدمش
گفتم آزادی
اگر تو بخواهی
قطع خواهم کرد این جشن این عروسی
گفت نه !!!!!!!!!!!!!!!!!!
گفتم چرا ؟
من شنیدم که صدایی گفت
تو را با زور با اجبار
راضی به این وصلت کردند
گفت که میگوید چنین چیزی را ؟
گفتم صدا !
گفت نه
گریه میکردم چون
در کنار تو نشستم
با تو من باده پرستم
نه چه میگویم
با تو من بی می و باده همیشه مستم
گفتم عاشقم
گفت میدانم
گفتم عاشق معشوقش را آزاد میخواهد
هر زمان هر جا
باز هم گفت که میدانم
بعد اشکش را پاک کرد
همه نگاه میکردند
محکم در آغوشش کشیدم
او هم
خاموش شده بود صدا در هیاهوی جمعیت
و من هرگز بعد از آن نشنیدمش

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 هوس 
  
 

به تو نامه می نویسم
به تو که عزیز ترینی واسه من
به تو نامه می نویسم
به تو که حرف منو نداری باور
می نویسم به تو که حرفمو باور بکنی
می نویسم به تو که اشک منو در نیاری
اگه که فکر میکنی دیدن تو برای من یک هوسه
بهتره تا من دوتا چشم نداشتم تا اینکه هوس باز باشم
اگه اشک ریختن تو خلوت من یک هوسه
بهتره اشک چشام خشک بشه تا من هوس باز باشم
اگه خندیدن به تو یک هوسه
بهتره هیشه غمدار باشم تا من هوس باز باشم
اگه با تو بودنم یک هوسه
بهتره تا من نباشم تا من هوس باز باشم
اینا بود حرف دلم
اینا بود حرفایی که اون شب بد به تو نگفتم
اینا بود راز دلم که فقط من به تو گفتم

ــــــــــــــــــــــــــــــــ

رسم عاشقی
 

 

تا حالا شده بری یه جایی که طبیعت باشه مثلا یه کلبه توی جنگل بعد یه چراغ روشن بکنی و بشینی نگاهش بکنی .
اگر این کار رو کردی که هیچ . ولی اگر این کار رو نکردی بذار بگم چی میشه . وقتی که چراغ رو روشن کردی یک عالمه پروانه میان و دور چراغ میگردن . انقدر میگردن و میگردن که یا گرمای چراغ می کشتشون یا اینکه تمام نیروشون رو از دست میدن و میوفتن روی زمین .
ولی جریان اینجا تموم نمیشه . میدونی چرا ؟ اگه میدونی که بقیشو نخون . ولی اگر نمیدونی بذار بهت بگم .
این کار رو میکنن چون عاشق چراغ و نورش هستن . اونایی که مردن یعنی به کمال عاشقی دست پیدا کردن و اونایی که نمردن و فط خسته شدن در پی این هستن که هر طور شده دفعه ی بعد انقدر عاشق شده باشن و به چراغ نزدیک که از شدت عشق جونشون رو از دست بدن .
تمام این حرفا رو زدم که بگم :
رسم عاشقی اینه که یا اسم عاشقی رو نیار یا اینکه اگه عاشق شدی و عشقت رو نثار وجود کسی کردی باید از پروانه ها یاد بگیری که چطور جونشون رو برای معشوقشون میدن .

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

دریا و ساحل 
 

عاشقی بود به اسم دریا و معشوقی بود به اسم ساحل . دریا همیشه در تلاطم بود تا هر طوری که شده نظر ساحل رو به خودش جلب بکنه و بتونه عشقش رو به ساحل تقدیم بکنه .
ثانیه ها .... دقیقه ها .... ساعت ها .... روزها .... هفته ها .... ماه ها .... سال ها .... قرن ها و هزاران و هزاران و هزاران سال دریا فکر کرد و فکر کرد و تلاش کرد تا بتونه ساحل رو عاشق خودش بکنه . ولی نشد که نشد .
تا اون موقع دریا نمیذاشت که امواج احساسش به ساحل برسن . حتی نمیذاشت ساحل صدای اونارو بشنوه . آخه فکر میکرد ساحل ممکنه دوسش نداشته باشه . ولی یه روز با خودش فکر کرد که برای یک بار هم که شده یه کاری رو امتحان بکنه . به همین خاطر هم تمام عشقش رو به شکل موج های کوچک درآورد و همشون رو به سوی یاحل فرستاد . وقتی ساحل این عشق رو دید و فهمید که دریا چقدر دوسش داره تصمیم گرفت که اون هم عاشقانه دریا رو دوست داشته باشه . ساحل از اون به بعد از دریا خواست که عشقش رو با همون موج ها و صداشون به اون نشون بده . ساحل هم به دریا اجازه داد تا با موج هاش هر شکلیکه میخواد به ساحل بده . برای همینه که دریا خمیشه مواج هست . و موج عشقی هیت که دریا نثار ساحل میکنه . هرچقدر این امواج بزرگتر باشند شدت علاقه ی دریا به ساحل بیشتر هست و اونها در حال معاشقه هستند .
ولی متاسفانه آدما فکر میکنند که این مواقع دریا عصبانی هست و فکر میکنند دریا طوفانی هست . در حالی که اصلا اینطوری نیست . در ضمن از وقتی که دریا و ساحل عاشق هم شدند تا حالا کسی نتونسته اونها رو از هم جدا بکنه .
هرجا دریا باشه ساحل هم هست و هر کجا که ساحل باشه دریا هم اونجاست ......................

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 به یادتم ... به یاد من باش
 

 حالا که از تو دورم
بذار که حرف دلمو بیارم به زبونم
بذار بگم که اگه من اون سر دنیا باشم
اگه من شاد باشم یا که غمگین باشم
اگه خنده رو لبام موج بزنه
یا که اشک از گونه هام چکه کنه
اگه در خواب باشم یا که بیدار باشم
اگه تو جمع باشم یا که تنها باشم
من فقط لحظه هارو به یاد تو میگذرونم
اگه من شاد باشم دلیل شادیم تویی
اگه غمگین باشم دلیل این غم تویی
اگه خنده رو لبام موج بزنه دریای مواج تویی
اگه اشک از گونه هام چکه کنه ابر بهاری تویی
اگه تو خواب باشم بدون تو رو خواب میبینم
اگه بیدار باشم میخوام کنار تو باشم
اگه تو جمع باشم حرف تورو پیش میکشم
اگه تنها باشم میخوام به یاد تو باشم
اگه تمام زندگیمو من به یاد تو میگذرونم
در عوض از تو فقط یه چیز میخوام
میخوام که حس خوبتو راهی قلب من کنی
میخوام که توی شادیات یه لحظه یاد من کنی

 

 ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 ... وخداوند عشق را آفرید ...
 

 

و خدا تنها بود
خداوند بارگاهش را آفرید
ولی بارگاهش خالی بود
خداوند فرشتگانش را آفرید
ولی فرشتگانش بی احساس بودند
خداوند دنیا را آفرید
ولی دنیا ساکن بود
خداوند زمین را آفرید
ولی زمین بی حاصل بود
خداوند دریاها را آفرید
ولی دریاها بدون موج بودند
خداوند گیاهان را آفرید
ولی گیاهان بی برگ بودند
خداوند مرد را آفرید
ولی مرد تنها بود
خداوند زن را آفرید
ولی زن تنها بود

وخداوند چیزی جدید آفرید

بارگاهش شلوغ شد
فرشتگانش با احساس شدند
دنیا به جنب و جوش افتاد
زمین به بار نشست
دریاها مواج شدند
مرد و زن یار یکدیگر شدند
آن چیز جدید عشق بود
خداوند عشق را آفریده بود
و خداوند برای تمام مخلوقاتش عشق را آفریده بود

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 در هوایت 
 

در هوایت بی قرارم ای قرار من
بر سر راهی که رفتی من هنوزم چشم در راهم
و در گوشم صدایت
و در ذهنم آخرین حرف های نا تمامت
و در دستم تمام نامه هایت
و در قلبم عشق بی انتهایت
و بر لب اسم زیبایت
و در رویا های ناتمامم دیدن روی زیبایت
و در کابوس دیدن شبنم اشک هایت
و اما من
نیستم در خلوت ترین گوشه ی قلبت
نداری تو حتی یکی از نامه هایم
و نیستی چشم در راهم

 در هوایت
 

 

در هوایت بی قرارم ای قرار من
بر سر راهی که رفتی من هنوزم چشم در راهم
و در گوشم صدایت
و در ذهنم آخرین حرف های نا تمامت
و در دستم تمام نامه هایت
و در قلبم عشق بی انتهایت
و بر لب اسم زیبایت
و در رویا های ناتمامم دیدن روی زیبایت
و در کابوس دیدن شبنم اشک هایت
و اما من
نیستم در خلوت ترین گوشه ی قلبت
نداری تو حتی یکی از نامه هایم
و نیستی چشم در راهم

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

خاک , آب , آدم , عشق
 

 

دوش دیدم که ملائک در میخانه زدند
گل آدم بسرشتند و به پیمانه زدند
آن دمی که گل من وارد پیمانه شده
وسعتش را با وسعت عشقت به پیمانه زدند

آره عزیزم ........
خدا وقتی میخواست خاک وجودم رو به گل تبدیل بکنه به جای آب عشق تو رو باهاش مخلوط کرد .
آره عزیزم ........
خدا خواسته که همیشه توی فکرم باشم . همیشه توی وجودم باشی . همیشه توی قلبم باشی .
آره عزیزم ........
میدونی اگه وجود کسی با عشق یکی در آمیخته شده باشه چی میشه ؟
آره عزیزم ........
میدونی اگه تمام زندگی کسی باشی چی میشه ؟
آره عزیزم ........
میدونی اگه عشق رو از کسی بگیری که تمام زتدگیش به اون عشق بستگی داشته باشه چی میشه ؟
آره عزیزم ........
راستی میدونی عشق اصلا چی هست ؟
آره عزیزم ........
تو هیچ تقصیری نداری . من همه ی حق رو به تو میدم .
آره عزیزم ........
یه روز منم عاقل بودم عشق تو مجنونم کرد
گریزون از عشق بودم عشق تو زندونم کرد
دل من دنیا بودش پیش تو ذره ای خاک
دل من دریا بودش پیش تو یه قطره آب
توی دنیای دلم حتی کسی کلبه نداشت
توی دریای دلم یه ماهیم خونه نداشت
تا که از راه رسیدی با غرور و با حیا
توی این قلب حقیر آشوبی کردی به پا
قلبمو ریختی به هم عقلمو دادی به باد
چی می خواستم بشه چی در اومد از آب
ندونستم که عشق بی خبر از راه میاد
یا چنان مسافری که به ناگاه میاد
توی دنیای دلم کردی تو قصری بنا
توی دریای دلم عاشقونه کردی شنا
تو شدی صاحب این دنیا و دریا
تو شدی مالک این قلب حقیر
زندگیم به دست توست میمیرم حتی اگر بگی بمیر
حتی اگر نگی بمیر میمیرم
میمیرم در انتظار بوسه هات
یا که پرواز میکنم از شوق دیدن چشات
دستای گرم تو گرمی خونه منه
حس از تو دور شدن آتیش به جونم می زنه
اینه سر گذشت من که رسیدم فقط به عشق تو
منکه از شب رسیدم به سحر با عشق تو
منکه از قعر رسیدم به اوج با عشق تو
منکه از خام بودن پخته شدم با عشق تو
منکه از مرده بودن زنده شدم با عشق تو
منکه از چله نشینی رسیدم به سفر با عشق تو
منکه از آتش دوزخ رسیدم به بهشت با عشق تو
منکه از عقل رسیدم به جنون با عشق تو
اینه سرنوشت من که گره خورده فقط به عشق تو
پس نذار دور بشم از عشق تو
پس بذار آب بشم ذوب بشم در عشق تو

آره عزیزم ........
من تمام احساسمو نثار وجود نازنینت کردم اما تو در عوضش یک بار هم به من جواب ندادی .
آره عزیزم ........
ببين چه کردي با حالم
ببين چه کردي با روزم
ببين صدام در تنهايي
تو آتيش غم مي سوزم
هديه دادم به تو گلهاي شادي
هديه کردي به من چشماي گريون
هديه دادم به تو يک دل ساده
هديه کردي به من رنج فراوون
حالا من موندم و چشماي خسته
حالا من موندم و قلب شکسته
دل جدا از ياران کردم
در دياري دور افتاده
مثله برگي سر گردانم
تن به دسته طوفان داده
با خاطره ها دمسازم
با سايه ی غم همرازم

آره عزیزم .........
همه بهم گفتن و میگن که عشقم نسبت به تو خواب و خیاله و یابعضی ها میگن یه جنون هستش.
آره عزیزم .........
اگه عشقت خواب و خیاله باشه هیچ اشکالی نداره من میخوام توی رویا باشم توی خواب باشم توی خیال باشم.
اگه عشقت جنون هستش هیچ اشکالی نداره میخوام مجنون باشم .
آره عزیزم ........
میدونم که شاید هیچ وقت این نوشته هامو نخونی ولی اگه یه روزی خوندی بدون که هیچ کس و هیچ چیز توی دنیا نمیتونه کاری بکنه که من فراموشت بکنم .
آره عزیزم ........
اینارو عاشقت وقتی برات نوشته که نه تنها برات دلتنگ شده بلکه داره گریه میکنه !!!
آره عزیزم ........
همه میگن که مردا نباید گریه بکنن ولی با من کاری کردی که تمام مردا تمام زنا تمام تمام فرشته ها موجودات اصلا تمام عالم باید برام گریه بکنن !!!
آره عزیزم ........
حتی خدا هم باید برام اشک بریزه . خدا هم باید بدونه که وقتی خواست خاک آدمی رو به گل تبدیل بکنه نباید به جای آب عشق کسی رو با خاک مخلوط بکنه !!!
دیگه نمیخوام بگم عزیزم میخوام بگم عشقم
آره عشقم .........
هر وقت دلت خواست دوست دوران بچگی هات منتظر دیدنت هست البته بهتره بگم در آرزوی دیدنت .
آره عشقم .........
با اینکه قلبمو شکستی ولی همیشه برات آرزوی بهترین ها رو میکنم .
آره عشقم ........................................................................

 ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 یکی بود یکی نبود
 

 

یکی بود و یکی نبود من بودم و تو نبودی
اون که بود من بودم و اون که نبود تو بودی
اون که عاشق بود من بودم و اون که معشوق بود تو بودی
اون که احساس داشت من بودم و اون که بی احساس بود تو بودی
اون که قلبش می تپید من بودم و اون که قلبش سنگی بود تو بودی
اون که فراموش نکرد من بودم و اون که از یاد برد تو بودی
اون که صدات میکرد من بودم و اون که نمی شنید تو بودی
اون که نگاه میکرد من بودم و اون که چشماشو می بست تو بودی
اون که غم داشت من بودم و اون که شاد بود تو بودی
اون که زجرمیکشید من بودم و اون که آسوده تو بودی
اون که چشماش بارونی بود من بودم و اون که بارونو ندید تو بودی
اون که ایستاد من بودم و اون که رفت تو بودی
اون که میخواست من بودم و اون که نمیخواست تو بودی
اون که تنها بود من بودم و اون که تنها نبود تو بودی
اون که جسم بود من بودم و اون که روح بود تو بودی
من دیگه نیستم ....... نه عاشق , نه با احساس , نه هیچ چیزه دیگه .......
اون که توم نشد من بودم و اون که تموم شد تو بودی

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

وصیت نامه

روزی اگر به سراغ من آمد به او بگو :

« من خوب می شناختمش

نامت چو آوازی همِشه بر لب او بود .

حتی زمان مرگ

آن لحظه های پر ز درد و غم و غروب

آن بیقرار عشق

چشم انتظار دیدن رویت نشسته بود . »

روزی اگر سراغ من آمد به او بگو :

« شب در میان تاریکی در نور ماهتاب

هر روز در درخشش خورشید تابناک

هر لحظه در برابر آیینه ی زمان

آن دختر سکوت ؛

در انتظار دیدن رویت نشسته بود

روزی اگر سراغ من آمد به او بگو :

« جز تو دلش را به هیچ کس امانت نداد

هرگز خیانتی به دستان تو نکرد

هرگز نگاه پاک و زلال تو را ؛

با هیچ چشم سیاه مستی عوض نکرد

تا آخرین نفس ؛

در انتظار دیدن رویت نشسته بود . »

روزی اگر سراغ من آمد به او بگو :

افسوس ! دیر شد ؛ ای کاش !

کمی زودتر می آمدی . »

اما بگو :

« من خوب می دانم

حتی در آن جهان

آن خفته ی خموش ؛

در انتظار دیدن رویت نشسته است

روز ی اگر .......

اما ؛ نه ؛

او هیچوقت دیگر نمی آید .

کاش عمرم را به پایش هدر نمی کردم

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم مرداد 1385ساعت 11:12 توسط کیارش ( ID= Vs.Sosk666) |